
توصیه آیت الله بهجت(ره)به دعا کردن برای در گذشتگان
پنجشنبه 96/12/24
و اگر کسی از این دنیا رخت بر بسته باشد،چه كرامتى از اين بالاتر است كه هديهاى از دعا و طلب آمرزش از تو به برادر مؤمنت رسد و حال آنكه او در زير طبقات خاك خوابيده.
و تأمّل كن كه روح او به چه حد از تو شاد میشود كه اهل و فرزندانش ميراث او را قسمت میكنند و در مال او عيش و تنعم مینمايند و تو او را در تاريكیهاى شب ياد مىیكنى و از خدا آمرزش او را میطلبى و هديه از براى او میفرستى.
و پيغمبر خدا- صلّى اللّه عليه و آله- فرمودند كه:
«ميّت در قبر مانند كسى است كه به دريا غرق شده باشد، هر چه را ديد چنگ به آن میزند كه شايد نجات يابد. و منتظر دعاى كسى است كه به او دعا كند از: فرزند و پدر و برادر خويش. و از دعاى زندگان نورهائى مانند كوهها داخل قبور اموات مىیشود. و اين مثل هديهاى است كه زندگان از براى يكديگر میفرستند. پس چون كسى از براى ميتى استغفارى يا دعائى كرد فرشتهاى آن را بر طبقى مىیگذارد و از براى ميت میبرد و میگويد: اين هديهاى است كه فلان برادرت يا فلان خويشت از براى تو فرستاده است و آن ميت به اين سبب شاد مىشود».
مطالعه کتاب معراج السعاده، صفحه 26

دلیل به کمال رسیدن علامه جعفری وملاقات حضوری علامه جعفری با امیرالمؤمنین(علیه السلام)
چهارشنبه 96/12/23
ملاقات حضوری علامه جعفری با امیرالمؤمنین(ع) ازعلامه جعفری میپرسند چه شدکه به این کمالات رسیدی؟!
ایشان درجواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنند که هرچه دارند از کراماتیست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده است.
«ما درنجف درمدرسه صدر اقامت داشتیم. خیلی مقید بودیم در جشنها و ایام سرور، مجالس جشن بگیریم و ایام سوگواری را هم،سوگواری میگرفتیم.
شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها آقایی بود بنام آقاشیخ حیدرعلی اصفهانی که معدن ذوق بود. مدیر مدرسه مان…هم آنجا بود. به آقاشیخ علی گفت: آقا شب نمیگذره، حرفی داری بگو، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه درآورد. عکس یک دختر بود که زیرش نوشته بود «اجمل بنات عصرها» ( زیباترین دختر روزگار). گفت: آقایان من درباره این عکس ازشما سوالی میکنم. اگر شمارا مخیر کنند بین اینکه بااین دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید و هزارسال هم زندگی کنید با کمال خوشرویی و بدون غصه، یا اینکه جمال علی علیه السلام را مستحباً زیارت وملاقات کنید، کدامرا انتخاب میکنید؟سوال خیلی حساب شده بود. یک طرف، دختر حلال بود و طرف دیگر، زیارت امام علی (ع) که عمل مستحبی بود.
گفت: آقایان واقعیت را بگویید. جانماز آب نکشید، عجله نکنید. اول کاغذ را مدیرمدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که درکنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی، گفت: سید محمد! ما یک چیزی بگوییم نری به مادرت بگویی ها؟ معلوم شد نظر آقا چیست. همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد وگفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوییم. آقا فرمودند دیگه! نفر سوم گفت: آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی(ع) معروف است که فرموده اند: «یا حارث حمدانی من یمت یرنی؛ ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند» پس ما ان شاءالله در موقعش جمال علی(ع) را ملاقات می کنیم! بازهم همه زدند زیرخنده. واقعاً سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت: آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی ۱۰۰%؟ آقا شیخ حیدر گفت: بلی. گفت: والله چه عرض کنم. (باز هم خنده حضار) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم:من یک لحظه دیدار علی(ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. وارد حجره ام شدم، حالت غیرعادی، دیگر نفهمیدم، یک بار به حالتی دست یافتم. یکدفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدرمجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی(ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم: این آقا کیست؟ گفت: این آقا خودعلی(ع) است. من سیر اورا نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده بود دست نفر نهم یا دهم. رنگم پریده بود. نمیدانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب بمن گفت: آقاشیخ محمدتقی شما کجارفتید و آمدید؟ نمیخواستم ماجرا رابگویم، اصرارکردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سیداسماعیل (مدیر) را که خطاب به آقا شیخ حیدر، گفت: آقا دیگر از این شوخیها نکن، مارا بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است.

پاداش صلوات و درود فرستادن بر فـاطمـه_زهـــرا سـلام الله علیهـا
پنجشنبه 96/12/17
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمه سلام الله علیها فرمودند:
«مَن صَلّی عَلَیْکِ غَفَرَ اللهُ لَهُ وَ اَلحَقَهُ بِی حَیْثُ کُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ» “(1)
ای فاطمه! هر ڪه بر تو صلوات فرستد؛ خدای متعال همهی گناهان او را، بدون استثناء، میبخشد و هر جا ڪه من در بهشت باشم؛ خدا او را در بهشت به من ملحق میکند. و این صلوات چقدر زیباست:
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ فاطِمَةَ و اَبِیها وَ بَعْلِها وَ بَنِیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ»
بحارالانوار ج۴۳ ص۵

چه کسی می خواهدبهشتی شود؟
پنجشنبه 96/12/17
آیت الله مجتـهدی تهرانی(ره) :
مـادر باید از شما راضی باشد.اگر میخواهید بـهشتی شوید، مادر باید از شما راضی باشد. مادر از پدر مهم تر است.
در روایت آمده ڪسی از رسول خدا(ﷺ) پرسیـد : من به چه ڪسی خوبی کنم؟
رسول خدا (ﷺ) فـرمودند : مادرت مجددا پرسید ، فرمودند : مادرت بار چهارم در جواب فـرمودند : پدرت .سه مرتبه فـرمودند مادر و یک مرتبه فـرمودند پدر.
چون مـادر رقیق القلب است. اگر انسان مقـداری به حرف مادر نرود، دلش میگیرد. اما پدر اینطور نیست، لذا مادر را سه مرتبه سفارش کردند و پدر را یک مرتبه. هر شب یک سوره ی قرآن برای پدر و مادرتان بخوانید و یادشان ڪنید و بر این کار مقیـد باشید.
میلاد بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را خدمت آقا امام زمان عج وتمامی مسلمانان تبریک عرض می نمایم.

انسان و از رو اعمالش بشناس نه از روي حرفي كه ميزنه
دوشنبه 96/12/14
مردی در رستوران با تلفن صحبت می کرد، ناگهان خوشحالی کرد و گفت:
همه مهمان من هستن به باقالی پلو و ماهیچه، بعد از 18 سال دارم بابا میشم. چند روز بعد اون مرد رو با بچه 3 ساله دیدم. علت کار اون روزشو پرسیدم.
گفت:
آن روز میز بغلی، پیرزنی به شوهرش گفت: ای کاش امروز باقالی پلو با ماهیچه می خوردیم، شوهرش با شرمندگی خواست بخاطر پول کمشان، فقط سوپ بخورند، من هم با آن تلفن ساختگی خواستم که اون پیرمرد شرمنده همسرش نشه.
انسان و از رو اعمالش بشناس نه از روي حرفي كه ميزنه

تافرصت داریدانفاق کنید؟
دوشنبه 96/12/14
زمانی که بخواهید وصیتنامه بنویسید متوجه خواهید شد تنها کسی که از دارایی تان سهمی ندارد، خودتان خواهید بود.
پس تا میتوانید در راه خدا انفاق کنید.
خدایا به ماهم نیت خالص وتوفیق بده تابتونیم دراین روز پاداشی ذخیره کنیم برای آخرت.الهی آمین

برای درمان حواس پرتی در نماز چه کنیم؟
جمعه 96/12/04
8 توصیه از آیت الله وحید خراسانی برای درمان حواس پرتی در نماز:
1:وضو را باتوجه و حضور قلب انجام دهد. از امام رضا(علیه السلام) روایت شده که وضو، موجب طهارت و تزکیه دل است (وسائل الشیعه 1/367 ابواب وضو باب1 حدیث 9)
2: در عظمت نماز و در روایاتی که درباره نماز وارد شده تأمّل نماید.
3: مانند کسی نماز بخواند که گویا با نماز وداع میکند و دیگر فرصت نماز خواندن را نخواهد یافت.
4: وقتی روبه قبله مینماید سعی کند که دنیا و مافیها و خلق و آنچه به آن مشغولند را فراموش نماید و قلب خود را از آنها تهی کند.
5: به معانی نماز توجه نموده و نماز را با آرامش بخواند.
6: اینکه بداند از آن هنگام که وارد نماز میشود، تا آن لحظهای که از نماز خارج می شود، خدای تعالی به او رو کرده و نظر می کند و ملکی بالای سر او ایستاده و میگوید: ای نمازگزار اگر میدانستی چه کسی به تو نظر مینماید و با چه کسی مناجات میکنی هرگز از او روی بر نمیگرداندی و ابداً از جای خود بر نمیخاستی.
7: بداند که در حال نماز از بالای سرش تا کرانهی آسمان، رحمت خدا براو سایه انداخته و ملائکه الهی از اطراف او تا افق سماء او را در بر گرفتهاند.
8: آنچه در نماز مکروه است به جا نیاورید و به آنچه فضیلت نماز را می افزاید اهتمام نمائید مثل انگشتر عقیق به دست نمودن و لباس پاکیزه پوشیدن و خود را خوشبو کردن و شانه و مسواک زدن.

چگونه_بودندکه_توفیق_شهادت_یافتند؟
شنبه 96/11/28
با یه عده طـــلبه آمدند قم.
همه شهــــید شدند الا محــــسن.
خواب امام حسیــــــن علیه السلام دیده بود.
آقــــــا بهش گفته بود:
کارهات رو بکن این بـــار دیگه بار آخــــره
یه ســـــربند داده بود به یکےاز رفقاش،
گفته بود شهید که شدم ببندیدش به ســـــینه ام.
آخه از آقا خواســـتم بےســــر شهید شم.
با چند تا از فرماندهان رفته بود توی دیدگـــــاه.
گلوله 120خورده بود وسطـــــــشون
جنـــــازه اش که اومد،ســـــر نداشت.
سربند رو بستیم به سیـــنه اش..
روی سربند نوشته بود ؛
أنا زائر الحســــــین علیه السلام
شهید_محسن_درودی

اعجاز حضرت مهدی علیه السلام
شنبه 96/11/07
آيت الله پيرجهاني ميفرمود:
مدتها پادرد شديد داشتم و با عصايم هم به زحمت راه مي رفتم. روزي به سختي به شيروان خراسان رفتيم و به امامزاده ابراهيم مراجعه كرديم ، من وضو گرفتم و مشغول ديدن مناظر بودم و دوستانم هم مشغول رتق و فتق امور بودند
ناگهان فردي جلو آمد و گفت دوست داري پايت را شفا دهم ؟
گفتم: بله
چاقويي درآورد و با پشت چاقو از ابتدا تا انتهاي محل درد را با چاقو برش دادند و گفتند خوب شدي و ديگر عصا هم لازم نداري.
پرسيدم : من كجا شما را ببينم.
آقا گفت: من آدرس شما را دارم اما شما آدرس مرا نخواهي داشت.
هر وقت مقتضي فراهم بود نزد شما ميايم .
مولاي ما !!!
ما كه آدرس شما را نداريم،اما شما آدرس دقيق هريك از ما را داريد ، حتما هم خيلي وقتها به ما سر زديد.
هر موفقيتي كه در زندگي ما بوده حتما بواسطه عنايت شما بوده است
اما اين جمله درد آور است كه
ما آدرس شما را نداريم
آقاي ما !!
ما خيلي وقتها مي فهميم كه پول لازميم اما نمي فهميم كه امام لازم هستيم.
به مادرت قسم به امام لازمي ما ترحمي كن !
محمل جانان ببوس آنگه به زاري عرضه دار
كز فراقت سوختم اي مهربان فريادرس…
اعجاز_مهدوی
دلنوشته_ مهدوی