​ازاسارت تا رهایی

حکایت انسان در دنیا حکایت عجیبی است.او به دنیا میآید تا در این بستر رشد کند و به منزل اصلی خود برگردد.خالقی که او را به این منزلگاه موقتی فرستاده همه امکانات رشد معرفتی رانیز برایش فراهم ساخته است.هم نیروی ادراک خیروشر دروجودش نهاده و هم رسولان خودش را برای توجه دادن به او گمارده است.اما علیرغم همه این زمینه های رشد،بازهم بیراهه میرود.به جای پرورش یافتن در دامان دنیا اسیر رنگ و بوی دنیا میشود! ووقتی اسیر شد توان ادراکی خود را از دست میدهد.قلب پاک و آماده او به سنگی سخت تبدیل میشود که هیچگونه پذیرشی ندارد.فهی کالحجاره اواشدقسوه…74سوره بقره.همه این اتفاقات نتیجه آنست که از فلسفه آمدن خودش غافل میشود و دلخوش به متاع ناچیز چندروزه دنیا میگردد.اما اگر اسارت خودش را دریابد و خود را از این حالت رهاسازد به حالت خشوع و خضوع قلبی میرسد و همان قلبی که دچار سختی شده بود اینک به چشمه ای تبدیل میشود که آب از آن فوران میکند.این جوشش نتیجه آن رهایی است و آن رهایی حاصل نوشیدن جام معرفت حق است!

تواسیر بو ورنگی، به مثال نقش سنگی

بجهی چو آب چشمه، زدرون سنگ خارا

  • 5 stars
    نظر از: متین
    1395/11/21 @ 12:17:15 ق.ظ

    متین [عضو] 

    و چه حکایت عجیبی دارد انسان !
    عالی بود .
    موفق باشید .

نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.